تبلیغات
داستان های زیبا شعرهای جذاب - مطالب مطالب شعر
 
درباره وبلاگ


------------------------------------------
به وبلاگ ما خوش آمدید دوستان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لطفا کپی پیست نکنید چون نشانه
بی شخصیتیه شماست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای استفاده از مطالب بامدیریت
درمیان بگذارید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نظرات هم حتما رسیدگی میشه

مدیر وبلاگ : وحید سه برادری
موضوعات
صفحات جانبی
نظرسنجی
اخلاق تو چجوری هست ؟؟؟






اخلاق تو چجوری هست ؟؟؟






جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان های زیبا شعرهای جذاب
خوش آمدید مهمان




http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/mataleb1/hamdeli.matalebeziba.ir.jpg
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/mataleb1/mehrbani.matalebeziba.ir.jpg

حرف هایم را بشنو و خوب فکر کن ...

آیا یکبار شده تلخی ها را کنار و به زندگی  طور دیگری بنگریم ؟

 یا

یکبار کینه ها را از خود دور کنیم و ببخشیم ... ؟

شده جای خستگی ها به یکدیگر لبخند هدیه دهیم ...؟

زندگی مگر حس تکرار نشدنی دوران کودکی نیست وقتی در رویای آن غرق می شویم لبخند بر لبانمان می نشیند...؟

نمی خواهم بگویی دل خوشی داری و

می دانم ! شاید اکنون دلت آنقدر از خستگی ها پر شده که جای هیچ چیزی باقی نمانده ...

یا آنقدر زخم خوردی و پر از دغدغه هستی که نای لبخند زدن نداری...

ولی با این حال آیا تاکنون جای گله و شکایت، به آنانکه برایت عزیز هستند گفتی دوستت دارم؟

یا فریاد زده ای که بدانند چقدر برایت ارزش دارند؟

یا غبار غم از دوش آن ها زدوده ای؟

می دانی وقتی به همدیگر عشق بورزیم و جای گله به هم لبخند هدیه کنیم، خستگی های زندگی دیگر به چشم نمی آید .

معجزه مهربانی، گذشت و دوست داشتن را باور داشته باش و بدان

 زندگی با وجود همه تلخی و سختی ها

     مثل تمام قصه های خوب پایان خوشی دارد ...

فقط این ماییم که رقم می زنیم چگونه به انتهای مسیر برسیم ...





نوع مطلب : مطالب شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 9 بهمن 1393 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()

کسی ما را نمی پرسد کسی ما را نمی جوید

کسی تنهایی مارا نمی گرید


دلم در حسرت یک دست

دلم در حسرت یک دوست


دلم در حسرت یک بی ریای مهربان ماندست

و اما با توام ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی

کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی

کدامین آشنا آیا به جشن چلچراغ عشق مهمان میکند ما را

بگو ای دوست

بگو ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی

تو که حتی شبی را هم به خواب من نمی آیی

تو حتی روزهای تلخ نامردی

نگاهت التیام دستهایت را دریغ از ما نمیکردی

من امشب با تمام خاطراتم با تو هم خواهم گفت

من امشب با تمام کودکیهایم برایت اشک خواهم ریخت

من امشب دفتر تقویم عمرم را به دست عاصی دریای ناآرام خواهم داد

همان دریا که میگفتی

که بغض شکوه هایم از گلویش موج خیزش زخم برمیداشت

بگو ای دوست بگو ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی

کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی



نوع مطلب : مطالب شعر، 
برچسب ها : شعر، داستان، مطالب،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 مهر 1393 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()
هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور
 
بانـــــــــــــو، شبیه خودت؛ ساده - پر غرور

من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها
 
از کوچـــــــه های شهر دلم میکنی عبور

یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود
 
یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گــــــــــور

بی تو، خراب، گنگ، زمینگیر میشوم
 
مانند شعرهای خودم؛ شکل بوف کور

کِی میشود میان کوچه... نه، صبر کن، نیا
 
میترسم از حسادت این چشـم های شور

تقدیر من طلسم تو بود و عذاب و شعر
 
از چشــــم های شرجیت اما بلا یه دور
 
ر، کامرانی




نوع مطلب : مطالب شعر، 
برچسب ها : داستان، شعر، مطالب،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 مهر 1393 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سرگشته روی کردابم

تو در کدام سحر بر کدام اسب سپید

تورا کدام خدا

تو را کدام جهان

تو از کدام ترانه تو از کدام صدف

تو در کدام چمن همره کدام نسیم

تو از کدام سبو

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ، آه

مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه

کدام نشاه دمیده از تو در تن من

که ذره ها وجود تو را که می بیند

به رقص می آیند

سرود می خوانند

چه آرزوی محالیست زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر

تو را به هر چه تو گویی به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه

که صبر راه درازی ، به مرگ پیوسته ست 

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته ست

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو باز است و راه من بسته ست





نوع مطلب : مطالب شعر، 
برچسب ها : شعر، داستان، مطالب،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 مهر 1393 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()

وقتش رسیده  حال و هوایم عوض شود

با  سار  ِ پشت پنجره  جایم عوض شود

هی کار دست من بدهد   چشم های تو

هی  توبه بشکنم  و  خدایم  عوض شود

با بیت های  سر زده  از سمت ِ ناگهان

حس  می کنم  که قافیه هایم عوض شود

جای تمام  گریه ،  غزل های ناگــــــزیر

با قاه قاه ِ خنده ی بی غم    عوض شود

سهراب ِ شعرهای من   از دست می رود

حتی اگر عقیده ی  رستم عوض شود

قدری کلافه ام    و هوس کرده ام  که باز

در بیت های بعد ،  ردیفم عوض شود

حـوّای جا گرفته  در این  فکر رنج ِ تلخ

انگــار  هیچ وقـت  به آدم  نـمی رسد

تن  داده ام  به این که بسوزم در آتشت

حالا  بهشت هم  به  جهنم  نمی رسد

با این ردیف و قافیه  بهتر  نمی شوم !

وقتش رسیده  حال و هوایم  عوض شود





نوع مطلب : مطالب شعر، 
برچسب ها : وقتش رسیده ...، وقتش، سپیده،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 تیر 1393 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()

تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری

همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری

تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی

غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری

شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -

هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری

بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند

مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری

همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید

ببین چه مرهم  شیرینیست  برای سختی و دشواری!!

کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی

رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...

چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...

دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری!





نوع مطلب : مطالب شعر، 
برچسب ها : غم پنهان، غم، پنهان،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 تیر 1393 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()

بگذار زمین روی زمین بند نباشد

حافظ پی اعطای سمرقند نباشد

بگذار كه ابلیس در این معركه یكبار

مطرود ز درگاه خداوند نباشد

بگذار گناه هوس آدم و حوا

بر گردن آن سیب كه چیدند نباشد

مجنون به بیابان زد و... لیلا ولی ای كاش

این قصه همان قصه كه گفتند نباشد

ای كاش عذاب نرسیدن به نگاهت

آن وعده ی نادیده كه دادند نباشد

یك بار تو در قصه ی پر پیچ و خم ما

آن كس كه مسافر شد و دل كند نباشد


آشوب همان حس غریبی ست كه دارم

وقتی كه به لب های تو لبخند نباشد

در تك تك رگ های تنم عشق تو جاریست

در تك تك رگ های تو هر چند نباشد

من می روم و هیچ مهم نیست كه یك عمر...

زنجیر نگاه تو كه پابند نباشد...

وقتی كه قرار است كنار تو نباشم

بگذار زمین روی زمین بند نباشد...

 





نوع مطلب : مطالب شعر، 
برچسب ها : شعر،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 15 بهمن 1392 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()


 به جمعه های که از آن توست قسمت می دهم      قدم نما

دلم به دیدنت خوش است                                   قدم نما

چشم انتظار تو ام شاید از ره برسی                     قدم نما

تو ای که مقدسی تویی که با دلم جوری     

تویی که تمام دلخوشی منی                              قدم نما جانم

خسته ام از این دوری نگو که عشقم نمیایی          قدم نما

بیا و قدم نه در چشمان خیس من

نویسنده : بهمن لجم اورک رمه چری





نوع مطلب : مطالب، مطالب شعر، 
برچسب ها : امام زمان، شعر، شعر امام، شعر امام زمان، بهمن لجم اورک، لجم اورک،
لینک های مرتبط :


شنبه 2 شهریور 1392 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()


( کل صفحات : 29 )    1   2   3   4   5   6   7   ...