تبلیغات
داستان های زیبا شعرهای جذاب - مطالب مطالب خنده دار
 
درباره وبلاگ


------------------------------------------
به وبلاگ ما خوش آمدید دوستان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لطفا کپی پیست نکنید چون نشانه
بی شخصیتیه شماست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای استفاده از مطالب بامدیریت
درمیان بگذارید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نظرات هم حتما رسیدگی میشه

مدیر وبلاگ : وحید سه برادری
موضوعات
صفحات جانبی
نظرسنجی
اخلاق تو چجوری هست ؟؟؟






اخلاق تو چجوری هست ؟؟؟






جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان های زیبا شعرهای جذاب
خوش آمدید مهمان




انواع ازدواج های پیشنهادی برای آقایان (طنز)
انواع ازدواج های پیشنهادی:
* ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.

* ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.

* ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند.

* ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد.

* ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید.

* ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد.

* ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست.

* ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد.

* ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد.

* ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد.

* ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود





نوع مطلب : مطالب خنده دار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()
کلماتی که عاشقان قدیم به کار می بردند

دل دویدن : عاشق شدن و دل سپردن. اسیر شهرستانی :
مشکل که در قلمرو هستی به هم رسد آسایشی که در قدم دل دویدگی ست
دیدار بینی : عشق پاک . در برابر هرزه کاری که لوطیان آن را اصطلاحا ” کارد مطبخ ” می گفته اند. سعید اشرف :
پای بست عالم سفلی به عِلوی کی رسد هرزه کاری دیگر و دیدار بینی دیگر است
دیدار خشک : تماشا و دیدار یار بی هیچ چشمداست دیگر. صائب :
چو آیینه قانع به دیدار خشک است از این تازه رویان دو چشم تر ما
مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع که از بهار قناعت به خار نتوان کرد
عاشق پرانی: هر روز عاشق تازه ای دست و پاکردن . مقابل معشوق پرانی که خواهد آمد. سالک قزوینی:
از گُل عاشق پرانی جلوه می بالد به خود سرو از بالای قمری بر سر ناز ایستد !
عاشق یک فصله : آشنای دوره دولت و سرخوشی. رهی شاپور :
چو مرغ عاشق یک فصله نیستم شاپور ! سر خزان به سلامت اگر بهار گذشت
عشوه مرمری : نوع خوب و مرغوب عشوه را می گفته اند ! فوقی یزدی :
آن بکی چشمک زند اینک بیا از من بخر نازهای نیم رنگ و عشوه های مرمری !
[نیم رنگ یعنی رخسار میانه رنگ . صائب :
ای عندلیب این همه تعریف گل مکن تو حسن نیم رنگ خزان را ندیده ای !]
معشوق و معشوقه روز بی نوایی : وقتی کسی معشوق یا معشوقه خود را رها می کرد و به دنبال زیباروتر و دلخواه تری می رفت و چون وصال دومی حاصل نمی شد – از سر ناچاری – به اولی رجوع می کرد , می گفتند: فلانی به معشوق یا معشوقه روز بی نوایی قانع شده است !! سلیم تهرانی :
مفلس چو شدیم رو به او آوردیم معشوقه روز بی نوایی ست خدا !
[ تبصره : برخی از این عاشقان طمع پیشه گاه به هنگام بازگشت به معشوقه روز بی نوایی زیاده ادعای محبت و بی تابی و پافشاری می کنند , اما خدا از دلشان خبر دارد!!!]
معشوق خیالی : معشوق موهوم که در خارج موجود نباشد. [ این قسم در شعر برخی شاعران فراوان جلوه می کند و احیانا سوء تفاهمهایی را پیش می آورد !!] صائب :
ز فکر پیچ و تاب آن کمر بیرون نمی آیم که هجران نیست در پی وصل معشوق خیالی را !
خان خالص :
نباشد گر سر یاری به ما آن لاابالی را کسی از دست ما نگرفته معشوق خیالی را !
معشوق پرانی : مقابل عاشق پرانی است که گذشت. [ عده ای در این زمینه گویا فوق تخصص دارند و در مهلت کوتاهی کاری می کنند که طرف مقابل , هر که هست , راهش را بکشد و برود دنبال امورات شخصیه اش !!!] سلیم تهرانی :
حیف باشد که ز بی مهری تو شکوه کنیم ما که معشوق پران همچو کبوتر بازیم !!
مو دادن و مو فرستادن : رسم کهنی است که عاشق برای ابراز محبت مویی را در کاغذی پیچیده و در صندوقچه ای می گذاشته و برای معشوقه خود می فرستاده است. بدین معنا که لاکردار ما در محنت محبت و هجران تو چون این مو ضعیف و ناتوان شده ایم ما را دریاب !! معشوقه نیز اگر مشتاق او بود در پاسخ مویی می فرستاد که ای بابا حال و روز ما از شما بهتر نیست !! خان خالص :
می فرستم به تو از زلف تو مویی یعنی اشتیاقم به وصال تو ز حد بیرون است !
مخلص کاشی :
وصل زلفش کی دل صد چاک را رو می دهد شانه با این ربط , مو می گیرد و مو می دهد !





نوع مطلب : مطالب خنده دار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()

اعتراف می کنم دوم دبیرستان که بودم بعد از پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که برای روز قبل بود زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان...؟17 ساله؟نام پدر....؟هستید؟

دیروز واکسن سرخک،سرخجه زدید؟

با تعجب گفت : بله!

آقا منم گفتم : "اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا 48 ساعت دیگه باعث بروز علائمی می شه که باید تحت مراقبت باشید مثل حمله های قلبی یا تنفسی"!

طرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعدش با آمبولانس بردنش بیمارستان...

هنوزم عذاب وجدان دارم!!!

:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::

اون زمونا که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده و جا نمیشه.

درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه!:|

:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::

اعتراف میکنم موقعی که بچه بودم ، کارتون فوتبالیستها رو نشون میداد،منم که بدون استثنا عاشق تک تک پسرای تو کارتون بودم ، میرفتم لباسمو عوض میکردم ،یه لباس خوشگل و شیک میپوشیدم، که وقتی تو دوربین نگاه میکنن،منو ببینن عاشقم بشن!

:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::

اعتراف می کنم دفعه اول که یه بز رو از نزدیک دیدم ، از ترس بهش سلام کردم و بعد فرار کردم!!!

:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::

اعتراف می کنم یه بار اتو کشیدن موهام یک ساعت طول کشید ، چون موهام بلند بودش ، بعد از کلی کیف کردن و احساس رضایت، نگاه کردم دیدم اتوی مو اصلاً توی برق نیست :(

:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانمون می گفت: املاها رو خودتون بنویسید چون من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش می ده...

از اون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام که امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست زد؟ بیشتر هم به دریچه کولر شک داشتم!

:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::

اعتراف می کنم موقعی که بچه بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه و بعدش که میومدم گریه میکردم به مامانم میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد!

:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::

یه بار از محل کارم اومدم بیرون داشتم با رفیقم اس ام اس بازی می کردم ، این رفیقم تکه کلامش کچل بود برام یه شماره فرستاد اومدم جوابشو بدم براش زدم کچل این شماره است تو داری ؟ ولی اشتباهی برای مدیرعامل یکی از شرکت ها که باهاشون کار میکنم فرستادم که اتفاقا کچلم بود!!!

:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::

چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باقچه و سیگار خاموش موند تو دستم

:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::

اعتراف می کنم یه با زنگ زدم 700 اپراتور ایرانسل کلی پشت خط منتظر موندم تا بعد یه ربع یه پسره جواب داد منم حواسم دیگه به گوشی نبود هل شدم گفتم: سلام منزل آقای ایرانسل؟

:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::

اعتراف می کنم یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتونی که اشکاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم!کلی تلاش می کردم مثل اونا باشم موقع گریه کردن مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم که بازم جواب نمی داد

:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::

وقتی بچه بودم رفتم به اطلاعات مجتمع خریده الکی اسم خودمو گفتم پیج کنه بعد با صدای دلنشینش اسمم تو مجتع پخش شد از خوشحالی قند تو دلم آب شده بود انگار بهم تی تاب داده بودن

:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::

اعتراف می کنم کوچیک که بودم تو سالن خونمون وقتی کسی نبود عینهو دیوونه ها شروع می کردم به رقصیدن... بعد یهویی یادم میو مد که خدا داره نگاه می کنه! خجالت می کشیدم می رفتم یه گوشه می نشستم!

:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::

اعتراف میکنم که بچه بودم دوست داشتم دندون پزشک بشم، یه بار تو بازی بزور خواهرمو خوابوندم و دندون لقشو با نخ کندم





نوع مطلب : مطالب خنده دار، 
برچسب ها : اعترافهای تکان دهنده طنز، اعترافهای، تکان دهنده طنز، طنز،
لینک های مرتبط :


شنبه 19 بهمن 1392 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()

عکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریب

عکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریب، www.pixnaz.info



ادامه مطلب


نوع مطلب : مطالب خنده دار، مطالب جالب، مطالب باورنكردنی، عکس، عکس جالب، عکس دیدنی، 
برچسب ها : عکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریب، عکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریب ...، عکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریب.......، عکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریب.........، عکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریب.................، عکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریبعکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریبعکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریبعکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریبعکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریبعکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریبعکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریبعکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریبعکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریبعکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریبعکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریبعکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریبعکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریبعکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریبعکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریبعکسهایی از خلقت موجودات عجبیب و غریب،
لینک های مرتبط :


شنبه 14 دی 1392 :: نویسنده : متین احمدی
نظرات ()
نامه ای عاشقانه ولی تبلیغاتی

این نامه رو كسی نوشته كه صبح تا شب جلوی تلویزیون بوده وتنها سرگرمیش هم این بوده كه بشینه و تبلیغات قشنگ تلویزیون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونین عاقبت چنین آدمی چی می شه

سلام

سلامی كه گرمای آن از مهیاگاز و كیفیت سینجرگاز و نوع آوری نیك كالا با ضمانت 5 ساله امیدوارم صمیمانه بوسه مرا پذیرا باشی و آنرا با چسب دوقلوی 5 دقیقه ای جلاسنج به لبانت بچسبانی.امشب با تمام غمهایم كنار مهیا گاز نشسته ام و با خودكار بل این نامه را می نویسم زیرا این نام نیك است كه می ماند، هنگامی كه از من جدا شدی و آن نگاه سرد را از من گذراندی این فقط ضد یخ كاسپین بود كه پیكر یخ زده ام را آب كرد و این بیمه آسیا و ایران بود كه آسایشم را فراهم كرد، همانطوركه نیاز امروز پشتوانه فردا است باید اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجیبی بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم می خواهد بر قله بینالود سفر كنیم و در لابلای كوه های سر به فلك كشیده بهانه نمكی بخوریم. بیا تا راه سخت و طاقت فرسای زندگی را با پژو پرشیای جدید كه افتخار ملی است آغاز كنیم و با روغن ترمزهای سپهر و فومن شیمی آسوده خاطر سفر كنیم. بیا تا پیچهای زندگی را با ابزار مهدی باز كنیم و عشقمان را با ساختمان از پیش ساخته شده ی بانك مسكن بهتر آغاز كنیم و سقفش را ایزوگام شرق كنیم. و آن را با كاغذ دیواری نائین زینت دهیم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنیم و اتاقهایش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كویر یزد رنگین كمان كنیم

بیا تا دلهای سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاریم، بیا روزهایمان را با خمیر دندان داروگر 2 كه حاوی فلوراید است آغاز كنیم و عشقمان را با صدای بلند از دل دوو پخش جدید پارس پخش كنیم و اشكمان را با دستمال كاذغی نرمه پاك كنیم.بیا تا دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را كنیم آباد.





نوع مطلب : مطالب عاشقانه، مطالب باورنكردنی، مطالب خنده دار، 
برچسب ها : نامه ای عاشقانه ولی تبلیغاتی، نامه ای عاشقانه ولی تبلیغاتیرر، نامه ای عاشقانه ولی تبلیغاتیییییییییی، سرد را از من گذراندی این فقط ضد یخ كاسپین بود كه پیكر یخ زده ام را آب كرد و ای، ه. دلم می خواهد بر قله بینالود سفر كنیم و در لابلای كوه های سر به فلك كشیده بهانه نمكی بخوریم. بیا تا راه سخت و طاقت فرسای زندگی را با پژو پرشیای جدید كه افتخا،
لینک های مرتبط :


جمعه 3 آبان 1392 :: نویسنده : متین احمدی
نظرات ()

جمعیت زیادی مقابل‌ساختمان فدراسیون جمع شده اند و به بالا سر خود نگاه می کنند، کفاشیان با دمپایی لا انگشتی و زیرپوش و شلوار کردی لبه بالکن ایستاده و می خواهد خودش را پایین پرت کند، آتش نشانی و ۱۱۰هم آمده اند.

کفاشیان: خسته شدم، دیگه به اینجام رسیده (بالا سرش را با دست نشان می دهد یعنی به آنجایش رسیده!)

روانشناس: سعی کن به چیزهای مثبت فکر کنی. بوی گل ، سوسن ،سرو و سنبل

کفاشیان: خواهشا شان خودکشی منو پایین نیار! زبونم مو در آورد از بس گفتم AFC گیر داده باید فرم ضمانت رو وزارت خونه ها امضاء کنند تا میزبانی جام ملت‌ها رو به ما بدن ولی اصلا کسی گوشش بدهکار نیست، اگه امضا نکنید خودمو می ندازم پایین، با کسی هم شوخی ندارم حتی خودم!

معتاد: داداش این بالکن که ارتفاع نداره ، فوقش یه خرده دماغت رگ به رگ بشه ، زخم و زیلی بشی ، می رفتی برج میلاد.

کفاشیان: از پایین ارتفاع نداره، از این بالا خیلی گوده! بیا ببین.

معتاد: نه قربونت ما همین پایین داره سرمون گیج می ره ، وای به اینکه بیایم اون بالا!

تماشاچی: آقای کفاشیان کسی امضا نمی کنه ، خواهشا بنداز ، دو ساعته ما رو علاف خودت کردی.

کفاشیان: مگه جونم علف خرسه که همین جوری خودمو بندازم (برگه نشان می دهد) تا کی باید غم این فدراسیون رو بخورم!همه کشورها برگه هاشون رو دادن، فقط ما موندیم

روانشناس: سعی کن خودتو با شعر آروم کنی (بشکن می‌زند) آفتاب نشی باز بری زیر ابرا ، مروارید نشی بری ته دریا…

کفاشیان: می خوای جامونو عوض کنیم ، تو بیشتر به خودکشی لازم داری تا من!

در این لحظه منشی دفتر کفاشیان از دفترش وارد بالکن می شود

منشی: آقا از AFC زنگ زدن کارتون دارن

کفاشیان: مگه نمی بینی دارم خودکشی می کنم، بگو بعدا زنگ می زنم

منشی: میگن فوری فوتیه

کفاشیان: فوتیه زنگ بزنن نعش کش ، من که نمی تونم این همه جمعیت رو ول کنم ، جنازه این ور اون ور کنم

منشی سرش را به علامت “عجب گیری کردیما” تکان می‌دهد و می رود!

تماشاچی: کیا باید امضاء کنن؟

کفاشیان: چندتا وزارت خونه و خودم

تماشاچی: برگه رو خودت امضاء کن، بده بقیه امضاء ها رو من می گیرم

کفاشیان: چرا باید امضاء کنم وقتی ما هنوز آمادگی میزبانی نداریم! من امضاء نمی کنم.

تماشاچی: پس واسه چی ….

کفاشیان: من دلیلم موجه که امضاء نمی کنم ، دیگران دلیل نداره ، باید امضاء کنن

تماشاچی: خوب اگه امضاء بکنن بازم امضاء شما نباشه که میزبانی نمی دن

کفاشیان: من از دست خودمم شاکی ام ، چرا نباید امضاء کنم ، در صورتی که راحت می تونیم میزبان بشیم

جمعیت که می‌بینن کفاشیان خودش از دست خودش ناراحت است ، او را راحت می گذارند و می روند

کفاشیان: نه نرید ، تا دقایقی دیگه خودمو پرت می کنم، وایسید

در این لحظه کفاشیان نگاهی به بالا می کند و خودش را به پایین پرت می کند

داخلی/ خانه فردوسی پور/ شب

فردوسی پور یک مرتبه از خواب می پرد و از خوابی که از کفاشیان دیده ترسیده، به اطراف نگاه می کند که موبایلش زنگ می خورد

فردوسی پور: بله

کفاشیان: سلام عرض می‌کنم خدمت بینندگان عزیز برنامه نود و…

فردوسی پور: چی داری میگی؟

کفاشیان: مگه رو آنتن نیستم!

فردوسی پور: مرد حسابی ساعت پنج صبح چه آنتنی ، چه کشکی

کفاشیان: خیالم راحت شد! ببین این هفته تو برنامه ت میزبانی جام ملت‌ها رو بررسی کن اگه خواستی منم دعوت کن! باید امضاء جمع کنیم AFC ضمانت دولتی می خواد، از همه عقب افتادیم

فردوسی پور: آنتن که جای این کارا نیست

کفاشیان: پس آنتن جای چه کاریه؟! الان رو آنتنم

فردوسی پور: آره اصلا رو آنتنی

کفاشیان: پنج صبح منو فرستادی رو آنتن، خودت گرفتی خوابیدی!

فردوسی پور با ناراحتی موبایل را قطع می کند و می خواهد بخوابد که از طرف کفاشیان برایش اس ام اس می آید….

کفاشیان: آفتاب نشی باز بری زیر ابرا ، مروارید نشی بری ته دریا…
منبع: قانون




نوع مطلب : مطالب، مطالب ورزشی، مطالب خنده دار، 
برچسب ها : فردوسی پور، کفاشیان، خودکشی، خودکشی کفاشیان، خودکشی فردوسی پور، خودکشی فردوسی و کفاشیان، عادل،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 مرداد 1392 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()
دوشنبه 3 تیر 1392 :: نویسنده : متین احمدی
نظرات ()


ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ،ﺑﻊ!

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻗﺼﺎﺏﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺳﭙﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﻫﻢ ﺷﺪ.
ﺣﺎﺝ ﺭﺣﯿﻢ ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ. ﺁﻥ ﺷﺐ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﺗﺎ ﺻﺒﺞ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩﻡ؛ ﻫﻤﻪﺍﺵ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﺎﻗﻮ ﻣﯽﺩﯾﺪﻡ.
ﺻﺒﺢ ﻗﺼﺎﺏ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺁﺏ ﺁﻭﺭﺩ؛ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﺷﮏ ﺟﻠﻮﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻪ
ﺳﻤﺖ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﻊ ﺑﻊﮐﺮﺩﻡ.

ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥﭼﺎﻗﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﺿﺎ، ﭘﺴﺮﺵ، ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﻗﯿﻤﺖ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﯿﺴﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ.
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺢ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﻗﻀﺎ ﻣﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ.

ﺣﺎﻝ ﻫﻢ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﮔﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺧﺮﯾﺪ ﺁﻧﺮﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﻦ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺣﺎﻻﻫﺎ ﻣﺮﺩﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ.

ﺍﻣﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺍﺯ ﻗﺼﺎﺏ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﺳﺖ. ﻫﻮﺍﯼ ﻣﺮﺍ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐﻢ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﺩ.
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺳﺮﻓﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺩﮐﺘﺮ ﺁﻭﺭﺩ.

ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺸﺘﺮﯾﺎﻥ ﻗﺼﺎﺏ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭﯼ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﺩ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ
ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﺳﺐﻫﺎﯼ ﺭﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﺛﺒﺖ ﻣﻠﯽ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ، ﺛﺒﺖ ﻣﻠﯽ ﺑﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺸﻮﯾﻢ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﺍﺭﺯﯼ ﺑﺮﺍﯼﻣﻤﻠﮑﺖ!

ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﺸﻮﺩ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﮑﻨﻢ.
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺷﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩﺍﻧﺪ. ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺶ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﻫﻮ ﺍﺳﺖ. ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﻫﻢ ﺍﺯﺵ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﮐﻨﻢ.

ﻣﺎﺩﺭ! ﺩﯾﮕﺮ ﺯﯾﺎﺩﻩ ﻋﺮﺿﯽ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺳﻼﻣﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍﻧﻢ
ﺑﺮﺳﺎﻥ؛ ﺑﻪ ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﻫﻢ ﺳﻼﻡ ﺑﺮﺳﺎﻥ.





نوع مطلب : مطالب، مطالب خنده دار، 
برچسب ها : ﻧﺎﻣﻪ ﯾﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ!،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 تیر 1392 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2